فهرست ناوبری برگه ها

مرکز شعر و سبک و دانلود نواهای منتخب

برای استفاده ی بهتر از امکانات سایت در نسخه موبایل،از حالت افقی تلفن همراه خود استفاده کنید.

کریمی-اى شرف عالم و آدم سلام

کریمی-اى شرف عالم و آدم سلام

بازدید:810 بار

 

 

 

 

 

 

 

متن شعر

اى شرف عالم و آدم سلام

اى نمك ماه محرم سلام

تير اگر سمت گلويت شتافت

حنجر تو ظلمت شب را شكافت

بين سران از همه سر تر تويى

اصغرى و ذبيح اكبر تويى

قطره ى شيرى ز لبت ريخته

با گل اجداد من آميخته

فيض لبت شير شد و مادرم

ريخت به جان من و شد باورم

شمع تو شد گرمى فانوس عشق

بند قمات تو و ناقوس عشق

گستره ى مهر شده سايه ات

حورى فردوس شده دايه ات

حوريه گيسوى خودش تافته

رشته ى قنداق تو را بافته

تشنگى ات سير الى الله شد

سن تو كوتاه ترين راه شد

اى ترك لعل تو زخم رباب

ماهى در حسرت يك قطره آب

برد خدا خون تو در آسمان

ورنه زمين مى شد آتش فشان

ملجا و اميد مراجع تويى

مرجع تقليد مراجع تويى

حوزه به ايثار تو آمد پديد

بى نظرت شيخ نگردد مفيد

آخر هر درس كه شد روضه ات

خمينى آمد ز دل حوزه ات

نيست عجب گر بشود انقلاب

از نفس خسته ى طفل رباب

اى پسر خامس آل عبا

مدافعان كرده به تو اقتدا

راه نجات همه امت تويى

روز جزا صاحب دولت تويى

عشق در آن روز بساط آورد

فاطمه اسباب نجات آورد

دست بريده است به دستان او

تو آرميده اى به دامان او

همراه بانى شفاعت تويى

سواره ى روز قيامت تويى

يك سره فرياد زند نشأتين

ارحمنى يا على ابن الحسين

ترسم از آن دم كه تلاطم شود

ناله ى من بين همه گم شود

آمدم امروز كه بشناسى ام

به عشق تو حضرت عباسى ام

اذن بده حاجتم افزون كنم

پاى خود از گليم بيرون كنم

روى من خسته علامت بزن

امانه از روز قيامت بزن

تا كه سر از خاك برون آورم

خلق بدانند ز على اصغرم

واقعه را كرب و بلا مى كنى

سينه زنان را تو سوا مى كنى

بزم عزايت شده ما را نصيب

رشك برد گريه كنان را حبيب

مادر موسى نفسى غصه خورد

طفل زبان بسته به دريا سپرد

طاقت مادر كه به آخر رسيد

صبح به دست خود مادر رسيد

مادرت از مشك كه شد نا اميد

داد تو را دست پدر با اميد

تا مگر از مهريه ى فاطمه

آب بنوشى كمى از علقمه

مادر تو خود ز عطش سوخته

ديده به برگش تن تو دوخته

اهل حرم دختركان عمه هات

شاهد مظلومى اين لحظه ات

جن و ملك با همه ى عرشيان

روح الامين با همه كروبيان

حيدر و طاها و همه انبيا

شاهد اين واقعه حتى خدا

گفت حسين اين من و اين اصغرم

من پسر دختر پيغمبرم

تيغ نبسته به كمر بنگريد

همره من نيست سپر بنگريد

كيست كه اين تشنه به همره برد

آب بنوشاند و باز آورد

از وسط هلهله و ساز و دف

قوس كمان باز شد از آن طرف

پاره شد از تير همين كه گلوت

رفت فرو كل جهان در سكوت

بر لب خشك تو كه لبخند بود

رأس تو از پوست به مو بند بود

زخم گلو به سن كم تو نمى خورد

بر روى نيزه ها چه قدر جا به جا شدى

دانلود

برای استفاده ی بهتر از امکانات سایت در نسخه موبایل،از حالت افقی تلفن همراه خود استفاده کنید.

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *